پست ثابت
...من شکل بهارم؛
موهایم پر از شکوفه٬
دلم روشن٬چشم هایم زلال٬
پاهایم پر از انرژی ودستهایم پر از خوبی٬٬٬
من یک دختر افغانم!
...من شکل بهارم؛
موهایم پر از شکوفه٬
دلم روشن٬چشم هایم زلال٬
پاهایم پر از انرژی ودستهایم پر از خوبی٬٬٬
من یک دختر افغانم!
چند وقت پیش شبکه استانی مستندی نشان داد در مورد دختران ایرانی که با آقایون افغان ازدواج کرده بودند.در مورد بدبختی ها و مشکلاتشان و از همه مهمتر فرزندایشان که "بی هویت"خوانده شدن،
امروزبا یکی از دوستانم که عروس ایرانیها بود صحبت میکردیم میگفت همسرم بعد از دیدن این مستند خیلی ناراحت شد و گفت چرا درباره پسرای ایرانی که زن افغان دارن وخوشبختی هاشان مستند نمی سازند...به راستی چراچه كوتاهست فاصله ظهرغدير تاظهرعاشورا، روز بالارفتن دست "علي تا بالارفتن سر"حسين...

سائلی پرسید ازچه می زنی محکم به روی سینه ات؟!
گفتم او را من بدین سینه زدن خانه تکانی می کنم..
تاحالا دیدین کسایی را که ازعالم وآدم که هیچی،از خدا هم طلبکارند؟!با همه هم مشکل دارن،حتی خودشون
درسته روزی که به دنیا آمدیم کسی نپرسید چه جوری میخوای باشی"کجا باشی و در چه خانواده ای"و روزی هم که می ریم ازمون نمیپرسن کی میری...این 2تا را مجبوریم اما وسط این راه را که خودمون انتخاب میکنیم،چرا گاهی آدما ترجیح میدن این فاصله را با غر زدن ونغ نغ کردن طی کنن؟!
پیش ازتو خورشیدی رانمی شناختم که برخاک قدم نهدوایستاده بر زمین راه برود،،،،
مولای عارفان;
بعدازتو خورشید ازمدارکوفه خارج شد!
دیروزچند تا کار اداری داشتم وبه چند نقطه مختلف شهر رفتم،دیگه نزدیک افطارداشتم هلاک میشدم،سه تالیوان آب پرکرده بودم ولحظه شماری میکردم تااذان بگن.
همینطورکه به لیوانها زل زده بودم به این فکرافتادم این آبی که نه رنگ داره،نه مزه خاصی ونه حتی بویی خوش،پس چرااینقدرخواستنی ست؟
ونوشیدنش انقدرلذتبخش که هیچ مایع دیگه ای جاش را نمی گیرد!
_آره یکی ازحکمتهای روزه شاید همین باشه" لذت "
لذت بیشترازخوردنی ها وآشامیدنیها ونعمتها...
.
ندبه میخوانم:
(سلام بر تو ای فرزند پاک مردان آراسته،
ای فرزند اقیانوسهای سرشار از جود ونجابت،
ای فرزند دریاهای بخشش و کرامت...)
وهمچنان منتظر آن اتفاق بزرگم و وعده راستین خداوند،
هنوز بعد از سالها به نبودت عادت نکرده ایم
ناز آفرین:خدا کند که بیایی
واز چندروز دیگر با در پیش بودن روز مرد جوراب فروشیها شلوغ!
خب دیگه باید یه جورایی اقایون رو هم تحویل گرفت
ولی ایمان دارم
روزی نزدیک "مهدیه" اسم زمان و "فاطمیه" اسم مکان خواهد شد!
با همان لبخند زیبای مادرانه روی لبش،
شاید هم به چشم گریان فرزندانش زیباتر از همیشه به نظر می رسید،
چشمانش بسته بود اما خواب نبود،بیدار بود،بیدارتر از همیشه!
روی سنگ سرد غسالخانه آرمیده بود
حرفی نمی زد اما خیلی حرفها برای گفتن داشت،

و من رفته بودم که بشنوم
حرفهای مرده ها خیلی شنیدنی تر از زنده هاست،مرده ها در حرفهایشان به یقین رسیدن
سخن از واقعیت میگن وحقیقت که باید از زبان بی زبانیشان شنید....
...................................................
وقتی از آرامستان برمیگشتم حال دیگه ای داشتم،قدر خیلی از چیزها را بیشتر می فهمی
اینکه فرصتی برای از نو شروع کردن داری
فرصتی برای جبران
اینکه "زنده ای" و هنوز فرصت داری برای "زندگی"
(چهارشنبه-غسالخانه بهشت رضا(ع))
سال نوتان تبریک!!


مزارشریف وجشن سال نو
ومن خیلی بیشتر از پیش احساس غربت کردم![]()
انتخاب وسهیم شدن در سرنوشت کشورت،،طعمی که به عنوان یه"مهاجر "هیچوقت نچشیدم!